با خود می اندیشم، آدمی چگونه می تواند از رنج دلتنگی لذت ببرد؟!
بسیار حرف هست.
بسیار از آنچه باید بنویسم.
من به سراغ خاطرات رفته ام.
تصویرهای قدیمی.
سرزمین های رهاشده
چه حس غریبی دارد پرسه زدن در کوچه ای که عابر تنهایش، دیگر از آن عبور نمی کند.
نکند فراموشش کرده است؟
نکند گمش کرده باشد؟
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
او که در دوردست ایستاده
تمام واژه ها را در مشت خود دارد.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
امروز را به خاطر خواهم آورد
بعدها
پس از آنکه دیگر
چیزی از من باقی نمانده است.
تو را جستجو کردم.
و این
گویی آزمون من است.
خیال می کنم که هرگز دیر نخواهد شد.
تو در یک گوشه ی این دنیای تاریک
دست های مرا خواهی یافت.
14 april 2020
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
چقدر بد است.
انگار فقط ذره ای اندوه برای بر هم ریختن دنیا کافی است.
وقتی طلبی از دنیا وجود ندارد،
اندوه هم به کار آدم نمی آید.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
این خاک،
کِی دوباره می خندد؟
بهار
شکوفه ها
جوانه ها
سوگوار تاریخند.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
می بارد
بی وقفه
اندوه کودکان معصوم عفرین و غوطه را زار می زند.
آخر این درد را به کدام خاک می توان سپرد؟
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
دیدن جای پای دوست هم خوب است.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
بعید می دانم برای ارائه بروم.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
و دوباره از مرگ آکنده می شوم.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
چقدر این جمله مهم و کلیدی است.
چقدر این جمله در ذهن ما بی اهمیت است.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
ترجیح می دهم اصلا با چنین آدمی بحث نکنم.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی
برف. تو هم با ما نبودی. جمعه. هر آهنگی که پیدا کنم.
اینجا خلوت است. می توانم بروم سراغ درس هایم.
درس می خوانم. آهنگ گوش می دهم. و کارم را انجام می دهم.
همین خوب است. این باعث می شود به شرایط بد کمتر فکر کنم.
برچسب:
نویسنده: آروین قربانی