265
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 9:20
با خود می اندیشم، آدمی چگونه می تواند از رنج دلتنگی لذت ببرد؟! بسیار حرف هست.بسیار از آنچه باید بنویسم.من به سراغ خاطرات رفته ام. تصویرهای قدیمی.سرزمین های رهاشدهچه حس غریبی دارد پرسه زدن در کوچه ای که عابر تنهایش، دیگر از آن عبور نمی کند. نکند فراموشش کرده است؟نکند گمش کرده باشد؟
266
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 9:20
او که در دوردست ایستادهتمام واژه ها را در مشت خود دارد.
267
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 9:20
امروز را به خاطر خواهم آوردبعدهاپس از آنکه دیگرچیزی از من باقی نمانده است.تو را جستجو کردم. و این گویی آزمون من است.خیال می کنم که هرگز دیر نخواهد شد. تو در یک گوشه ی این دنیای تاریکدست های مرا خواهی یافت. 14 april 2020
264
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 0:33
جایی برای نوشتن هست. مدت هاست که اینجا ننوشتم. اینجا را نبستم. انگار که هنوز نفس می کشد. ما بودن خویش را با نوشتن اثبات می کنیم. اصلا بعضی آدم ها اینطورند. اگر ننویسند مرده اند. شاید باید در مورد روزه
260
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:12
بعد، روزی می رسد که آدم نمی تواند از دنیا طلبکار باشد. چقدر بد است. انگار فقط ذره ای اندوه برای بر هم ریختن دنیا کافی است. وقتی طلبی از دنیا وجود ندارد، اندوه هم به کار آدم نمی آید.
261
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 13:12
پس از هزار سال، دوباره باران باریده بود. پس از هزار سال، دوباره راه می رفتم. با آنکه خاک،دیگر بوی ترانه نمی دهد، با آنکه آسماناندوهش را می بارد.با آنکه بنفشه ها اسیر مرگند، هنوز هم می توان پرواز را زندگی کرد. + نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۶ساعت 8:31  توسط ماهی سیاه کوچولو
262
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 13:12
این زمین، این خاک، کِی دوباره می خندد؟بهار شکوفه ها جوانه ها سوگوار تاریخند. + نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۶ساعت 14:12  توسط ماهی سیاه کوچولو | Let's block ads! (Why?)
زمستان مرگ
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 13:12
می بارد می بارد بی وقفه اندوه کودکان معصوم عفرین و غوطه را زار می زند. آخر این درد را به کدام خاک می توان سپرد؟ + نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ساعت 0:49  توسط ماهی سیاه کوچولو | Let's block ads! (Why?)
257
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:30
باشد دیدن جای پای دوست هم خوب است.
258
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:30
مقاله ی کرمانشاه اکسپت شد. بعید می دانم برای ارائه بروم.
259
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:30
موهایم بوی سواحل مدیترانه می دهد.
254
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 22:15
بیدار می شوم و دوباره از مرگ آکنده می شوم.
255
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 22:15
"فقط یک بار زندگی می کنیم" چقدر این جمله مهم و کلیدی است. چقدر این جمله در ذهن ما بی اهمیت است. + نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:6 توسط ماهی سیاه کوچولو |
256
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 22:15
کسی که فرق بین زبان ها را نمی فهمد، چطور می تواند در مورد ریشه ی یک زبان یا گویش نظر دهد؟! ترجیح می دهم اصلا با چنین آدمی بحث نکنم. + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:58 توسط ماهی سیاه کوچولو |
244
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
باز هم دلم می خواهد فرهاد گوش بدهم. برف. تو هم با ما نبودی. جمعه. هر آهنگی که پیدا کنم. اینجا خلوت است. می توانم بروم سراغ درس هایم. درس می خوانم. آهنگ گوش می دهم. و کارم را انجام می دهم. همین خوب است. این باعث می شود به شرایط بد کمتر فکر کنم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:43...
245
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
دیروز دو تا مقاله فرستادم برای همایش دانشگاه رازی کرمانشاه. یعنی آماده بود. اما من فرصت ارسالش را نداشتم. نوشته بود تا 15 تیر خبر می دهند که اکسپت شده یا نه. و من امیدوارم که اکسپت شود. این روزها دوست دارم روی یک موضوع جدید کار کنم. مانوی دوست دارم. اما اساطیر زرتشتی را ترجیح می دهم. و یک ا
246
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
به دیدار خودم می روم. چقدر نحیف و رنجور شده ام. آخر، با خود قهر کرده بودم . این دنیا، چقدر غیر قابل درک است. چه کسی می تواند بگوید که من معنای زندگی را تمام و کمال دریافته ام؟! کسی هست که هرگز دلش از دنیا خون نشده باشد؟ ایمان دارم که عشق، روزی هزار بار مثله می شود. به دنیای اساطیر پناه می برم از شر ...
247
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
دوباره پاییز است. چنان ریز می بارد که انگار مویه می کند. اول صبح زیر باران می روم و از این هدیه ی آسمانی، پیش از رسیدن تابستان، با تمام وجودم لذت می برم. زیبا تر از باران، در انتهای بهار، چه می تواند باشد؟! حالم را خوب تر می کند. حالا که زمین و زمان غم زده و متروک به نظر می رسد. + نوشته شده در پنجشن...
249
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
دوباره مرض آهنگ "برف " را گرفتم. از دیروز شروع شد. این آهنگ فرهاد برای من با تمام آهنگ هایش فرق دارد. + نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:41 توسط ماهی سیاه کوچولو |
250
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 3:27
از کنفرانس تهران بیشتر از اینها توقع داشتم. نه از نظر مدیریت که برخورد اساتید با فارغ التحصیلان و دانشجویان. سالن که در مقایسه با رشت و اهواز خالی بود.با وجویکه 150 تا مقاله اکسپت شده بود. اما نکته ی غم انگیز اینجا بود که خیلی از مقاله های سطح خوب اجازه ی سخنرانی نداشتند. و درعوض دیدم که مقاله