204
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 20:21
این روزها، بیشتر از قبل خسته می شوم. خیلی خسته. تمام روز هیچ استراحتی نصیبم نمی شود.
Tourner dans le vide
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:09
عجیب است که این آهنگ های ایندیلا را دوست می دارم. اصولا با آهنگ های به این سبک ارتباط برقرار نمی کنم اما مثل اینکه او فرق دارد. مثل de iere danse
195
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:09
باران، همانطور می بارد که من عاشقش هستم. هواد آنقدر سرد است که ازش لذت می برم. دیگر چه می خواهم؟
196
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:09
با هم دانشگاهی قدیمی عزیزم حرق زدم. پس فردا دفاع می کند. از تز دکترایش. ایران نیست. خواست برایش حافظ باز کنم. مطمئنم موفق می شود. زنگ زدم و دلداری اش دادم. گفتم بعد از دفاع با او تماس خواهم گرفت. اولش وقتی صدایش را شنیدم، گریه ام گرفت. یاد تمام خاطراتم توی تبریز افتادم. افسوس که زود تمام شد.فدر داشت...
197
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:08
کلاس زبان امروز خیلی خوب بود. راضی بودم. خوشبخانه همه چیز خوب پیش رفت. و آنطور که انتظار داشتم، وقت زیاد آوردیم برای اسپیکینگ. جلسه ی بعد هم همینطور خواهد بود.
خبر خوب
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:08
میم همین الان دفاع کرد. تمام شد. و دکترایش را گرفت. همین حالا راس ساعت 8 با او صحبت کردم. بعد فورا به مادرش زنگ زدم. داشت گریه می گرد. از خوشحالی. به خاطر تمام رنج هایی که فرزندش در همه ی این سال های سخت، تحمل کرده بود. حالا دکتر شده. خوشحالم که برمی گردد به وطن. دلم برایش تنگ شده. سال هاست که ندیدم...
199
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:08
ساعت 4 صبح باید برای رفتن به کوهنوردی آماده باشم. و هنوز بیدارم. این هم شد وضع خوابیدن آخر؟!
فتح بهشت
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:08
یک صعود عالی در جنگل های زیبای پاییزی، برای تمام یک سال کافی است. آنقدر در ابرها پیش رفتیم که جنگل تمام شد. دست هایم یخ زده بود. با وجود اینکه لباس کافی و گرم پوشیده بودم، اما باز سرد بود. پیش از آنکه صعود اصلی شروع شود و افراد اصلی صعود کننده، از بقیه جدا شوند، کنار آتش نشستیم و یک صبحانه ی عالی خو...
192
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:59
چقدر خسته و بی خواب و بیمارم. باید خودم را به زور بخوابانم. باید بخوابم.
فرشته ها به آسمان می روند
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:20
وقتی داشتم صورتش و دست هایش را می شستم، حس کردم که دیگر مهمان است. آنقدر ناتوان شده که حتی نمی تواند دست هایش رو بشورد. پیری، دردناک است. دوست نداشتم این تصویرها را ببینم. به او که فکر می کنم، اشک توی چشم هایم جمع می شود و رنج می کشم. و من حتی به آنها نزدیک نیستم تا بتوانم هر وقت دلم تنگشان شد، به د...
186
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:20
بعد از مدت ها، جمعه ی هفته ی قبل یک کوهنوردی عالی داشتم. 13 ساعت طول کشید. و واقعا لذت بردم. شاید یکی از بهترین تجربه های من در کوهنوردی بود. ارتفاع 2200 اما دسترسی به قله، طولانی و طاقت فرسا بود. همین موضوع لذت صعود را بسیار جذاب و لذت بخش کرد. دو هفته ی دیگر، یک صعود برای ارتفاع 3400.
187
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:20
دیروز، یک صعود کوتاه 4 ساعته داشتم. 12 کیلومتر کوهپیمایی خوب. و دلچسب.
188
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:20
از وضع کلاس زبان اصلا راضی نیستم. امروز افتضاح بود.
189
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:19
برای دو کنفرانس باید دو مقاله آماده کنم. و البته زیاد وقت ندارم. یکی استان گلستان. یکی هم خوزستان. و محورهای هر دو عالی هستند. امیدوارم برسم به برنامه هایشان.
190
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:19
مثل بعضی نوشته ها که هیچ سر و تهی ندارند، امروز، بی معنا و مفهم در حال عبور است. بی آنکه بدانم چه می کنم. هوا سرد شده. و من عاشق این سرمای خوشایندم. باید منتظر گل یخ بمانم. کمی بیمار شدم. اما می دانم که زود خوب می شوم. گلودرد و ... برای جمعه یک برنامه ی کوهنوردی خواهیم داشت. فکر نمی کنم سنگین باشد. ...
191
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:19
الان، درست همین الان به مرض آهنگ ماه و ماهی دچار شدم... قبلش هم از صبح دچار آهنگ je suis malade بودم. فکر می کنم کلا دچار شده ام. پاییز است دیگر. کاری اش نمی توانم کنم. بیاید غارت کند برود. دلم نمی آید بگویم. اما پاییز برای من حکم قوم مغول را دارد. که مرا به تاراج می برد.
184
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 4:19
چه موجودات خودخواهی هستیم ما آدم ها. هر چه دلمان می خواهد می گوییم. هر چه دلمان می خواهد می کنیم. بعد خیلی معصومانه، دیگران را قانع می کنیم که بی گناهیم.
شازده کوچولو
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 20:17
چه ترحمه ی دلچسبی بود کار ارزشمند شاملوی بزرگ. لذت بردم. و حتما امشب خواب شازده کوچولو، گل سرخش و روباه را خواهم دید.
182
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 14:00
از صبح توینخ این آهنگ بودم. https://www.youtube.com/watch?v=64UZDpUFOAA
180
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 17:02
دیوانگی می کنم و توی پیج فارغ التحصیلان دانشگاهمان در دوره ی کارشناسی ، دنبال نام های آشنا می گردم. دیوانگی می کنم. بعد، به آرامی می بندمش. ...